فـاصله بـرای من
یعنی...
فـریاد
آرزوهای محالـی که
صدایش
لحظه هـایم را پر از
هــوای اشک و دلتنگی مـی کند
فـاصله یعنی...
محال بودن تمام عاشقانه هایی کـه
می تواند بـا تو بـه معراج بودن بـرسد
و نمی رسد
این روزها...
احساسم دم دمی مزاج شده
گاهی آرام
گاهی بارانـی
این روزها...
احساست دور شده
گاهی آگاهانه
گاهی مجبورانـه
و امشب احساس های بارانی ام بیشتر است
برای تویی که فرسنگ ها از من دوری
این روزها...
هوای دلم
هوای فاصله هاست
آسمان چشمانم خاکستری ست
صدای رعدآسایش
پر از هق هق بغض های نشکسته است
و ابرهایش در انتظار بارانی طوفانی ست
اما...
امشب از آن شب هایی ست که
انتظار ابرها به پایان رسیده
بغض ها شکسته
و باران بر روی گونه ام دزدانه می بارد
و چه تلخ است دیدن رنگین کمان بعد از این باران...!
رنگین کمانی کـه هفت رنگش بـرای من یـک رنگ است
" نارنجی دلتنگی "
و چه تلخ تر است
ترس از وابستگی
بـه چیزی که می دانی
روزی بـه پایان مـی رسد
و من...
چقدر خسته و دلتنگم...!
خسته از این زندگی که
سهمش برای من چیزی جزء
فاصله و دوری و محال بــودن نیست
و دلتنگ تویی که
بـه اندازه ی تمام این فـاصله هـا
دوستت دارم
و نمی دانـم...
تو هـم; همچـون من دلتنگی ؟!
نظرها ()یه روز میگی ما اصلا شوخی نداریم. فرداش میگی دیپلماسی تنها راه حله. پس فرداش میگی رو میزم علاوه بر خاویار ایرانی طرح حمله به ایران هم دارم. بعد یه روز دیگه میگی اصلا کوتاه نمیام و ایران باید همه فعالیتهاش رو در زمینه غنیسازی متوقف کنه. بعد میگی سرویسهای اطلاعاتیمون گفتن ایران میخواد بمب اتمی صلحآمیز بسازه. بعد میگی فرمانده ارتشم گفته به ایران حمله میکنیم تا بمب نسازه. بعد حالا هم که میگی اصلا میذاریم ایران غنیسازی کنه! گرفتی ما رو پدر جان؟ حالا البته ما زیاد این چیزا برامون مهم نیست. ما به این فکر میکنیم حالا که میگی ممکنه بیخیال این غنیسازی بشین و معامله میکنین با حکومت ما، دیگه زبونتون در مورد شلاق خوردن و سنگسار شدن مردم هم کوتاه میشه احتمالا. اگه یه وقت یه آدمی هم اومد اونوری که دربره، اگه این حکومت صلحآمیز ما گفت پسش بدین کادوپیچش میکنین و اون بینوا رو میفرستین که به روشی صلحآمیز ارشادش کنن اینجا. بعد دوباره حکومت ما به طور صلحآمیز شاخ و شونه میکشه و رئیس جمهور بعدی که جایگزین شما میشه از اول همینایی رو که شما گفتی میگه. البته خب انتظار زیادیه که بگیم شما بیا داد و بیداد کن که ما رو نکشن و این حرفا ولی خب خودت انتظار درست کردی پدر جان. این پرچم دمکراسی و حقوقبشر و اینا رو بذار زمین حداقل. آقا ما هم شنیدیم که سیاست پدر و مادر نداره. ولی نشنیده بودیم که سر و ته هم نداره! البته این حرفا همونطوری که گفتم محکمهپسند هم نیستن فقط مسئله اینه که یه مردم خسته این گوشه دنیا به خیال شما زندگی میکنن ولی در واقع زندگی اونها رو …ببخشید ببخشید … بیب! خلاصه اینکه غرغرهای کوچه بازاری هم درسته از نظر شما خالی از ارزش هستن ولی واقعیت دارن.
نظرها ()خونه ی ما نمونه ی کوچک یک جامعه ی دموکراتیک بود.پدرم مخالف سر سخت این بود که" بچه ها جلوی بزرگ تر ها حق ندارند حرف بزنند". ما همیشه و همه جا حق داشتیم که حرف بزنیم، درست مثل آدم بزرگ ها. بیشتر چیزهای مهم مثل خریدن ماشین، عوض کردن خونه و یا حتی اختلافات پدر مادرم در جلسات آزاد به رای گذاشته می شد. رای ها هم مساوی بود. به یاد ندارم که گفته باشند که فلان جا نرو یا فلان جور لباس نپوش یا با فلانی معاشرت نکن.پدرم فقط یک خط قرمز داشت: دروغ نباید می گفتیم. چیز دیگه ای یادم نیست که یادمان داده باشد جزاینکه خودمان فکر کنیم و بی دلیل چیزی را نپذیریم.حریم خصوصی خیلی محترم بود، با این که بچه بودیم کسی بدون در زدن وارد اطاق ما نمی شد. خلاصه ،ما اینجوری بزرگ شدیم.
پدرم دوستی داشت که دخترش همسن من بود. ما بهش می گفتیم عمو. دختر عمو محمود درست برعکس ما تربیت شده بود. توی خونه شان حرف اول و آخر را پدر می زد. توی همه کارش دخالت می کردند. دختر عمو محمود هیچ حریم خصوصی نداشت، تا سالهای آخر دبیرستان تلفن هایش چک می شد و اطاقش تفتیش می شد. یک بار داشت دوش می گرفت و مادرش در حمام را باز کرد. دختر جیغی کشید ولی مادرش به جای این که در را ببندد با لحن طلبکاری گفت: کوفت! برای چی جیغ می زنی؟ حالا مگه چی شده؟ من مادرتم! من دهانم باز مانده بود. به هر حال عمو محمود و خانمش این جوری دختر تربیت می کردند. هجده سالگی هم دخترشان را شوهر دادند؛ صد البته شوهری که عمو محمود برایش انتخاب کرده بود. آنها هنوز هم با هم زندگی می کنند و ظاهرا خوشبخت هستند.
آدمها، سقف آزادی های متفاوتی دارند. سقف آزادی آدمها را خانواده، تجربیات شخصی، روحیات و افکارشان شکل می دهد.سقف من از دختر عمو محمود بالاتر بود. برای همین وقتی آزادی هایم محدود می شد احساس خفگی می کردم. دختر عمو محمود از ابتدا آزادی را لمس نکرده بود که برای محدود شدنش دلتنگی کند.همه چیز را آسان تر می پذیرفت. او آن قدر به سقف آزادی کوتاه عادت کرده بود که هیچ وقت سرش به طاق نخورده بود و عربده اش هوا نرفته بود.من در عوض آنقدر پررو بودم که سقف آسمان را هم می خواستم بشکافم.
ملت ها هم سقف آزادی دارند. سقف آزادی بعضی ملت ها پرتاب گوجه فرنگی به بالاترین مقام سیاسی کشور است، سقف آزادی بعضی ملت ها هم تیر خوردن در خیابان بدون هیچ دلیلی. در این سقف های آزادی متفاوت، آزادی هم معانی متفاوتی پیدا می کند. برای یک ملت آزادی نقد کردن همه چیز ( دین ؛ سیاست ، اقتصاد، زندگی شخصی و مالی مسولین ) است. برای بعضی ملت ها نزدیک ترین تجربه ی آزادی چند نشریه ی توقیف شده و چند روزنامه نگار زندانی است. برای بعضی ملت ها حریم خصوصی بی قید و شرط است، مثل آزادی خوابیدن کنار دریا با بیکینی، برای بعضی ها پوشیدن روپوش بالای زانو و روسری رنگی که یک کم عقب رفته باشد کلی آزادی است.
وقتی سقف آزادی کوتاه باشد، آدم های دراز سرشان آنقدر به سقف می خورد که حذف می شوند، آدمهای کوتوله اما راحت جولان می دهند، بعضی از آدمهای دراز هم برای بقا انقدر سرشان را خم می کنند که کوتوله می شوند. آن وقت سقف ها هی پایین تر و پایین تر می آید و مردم هی بیشتر و بیشتر قوز می کنند. قهرمان شان می شود، وزنه بردار دوپینگی و آزادی شان می شود راه رفتن توی پارک با دختر همسایه، زندگی شان می شود همینی که می بینید...!
اما در این میان چه بر سر آدمهای درازی میآید که خم نمیشوند. جواب این است که جامعه (یعنی من و شما) آنقدر به آنها فشار میآوریم تا خم شوند و اگر خم نشوند طردشان میکنیم!!!
نظرها ()این پست را سکوت می کنم تو بنویس!...
تــــــــو بنویس...
از دلتنگی هایت، از دردهایت، از هرچه دلت می گوید!...
بنویس برایـــــــــم...
نظرها ()حدود شصت سال پیش یک آخوند به روستائی رسید.
با دیدن مسجد قدیمی آن روستا متوجه شد که مردم این روستا مسلمان هستند
و با خوشحالی به نزد کدخدا رفت و اعلام کرد که میتواند پیش نماز آن روستا باشد.
کدخدا که سالها بود نماز نخوانده بود و نماز جماعت را که اصولا در عمرش ندیده بود،
با خودش فکر کرد که اگر به این مرد روحانی بگویم که من نماز بلد نیستم که خیلی زشت است،
بنابراین بدون آنکه توضیحی بدهد، موافقت کرد.
همان شب او تمام اهالی را جمع کرد و برایشان موضوع آمدن پیش نماز را شرح داد
و در آخر گفت که قواعد نماز را بلد نیست و پرسید چه کسی از میان شما این قواعد را میداند؟
نگاه های متعجب مردم جواب کدخدا بود.
دست آخر یکی از پیرترین اهالی روستا گفت “تا آنجا که من میدانم برای مسلمان بودن لازم نیست خودت چیزی بلد باشی،
کافیست هرکاری که پیش نماز کرد، ما هم تقلید کنیم”
با این راه حل، خیال همه اسوده شد و برای اقامه نماز به سمت مسجد قدیمی حرکت کردند.
مرد روحانی در جلوی صف ایستاد و همه مردم پشت سرش جمع شدند.
آقا دستها را بیخ گوش گذاشت و زمزمه ای کرد، مردم هم دستها را بالا بردند
و چون دقیقا نمیدانستند آقا چه گفته است، هرکدام پچ پچی کردند.
آقا دستها را پائین انداخت و بلند گفت الله اکبر، مردم هم ذوق زده از آنکه چیزی را فهمیدند فریاد زدند الله اکبر.
باز آقا زیر لب چیزی خواند، مردم هم زیر لب ناله میکرند.
آقا دستهایش را روی زانو گذاشت و چیزی گفت، مردم هم دستهایشان را روی زانو گذاشتند
و ناله ای کردند، آقا دوباره سرپا شد و گفت الله اکبر، مردم هم سرپا شدند و فریاد زدند الله اکبر.
آقا به خاک افتاد و چیزهائی زیرلب گفت، مردم هم روی خاک افتادند و هرکدام زیر لب چیزی را زمزمه کردند.
اقا دو زانو نشست، مردم هم دو زانو نشستند.
در این هنگام پای آقا در میان دو تخته چوب کف زمین گیر کرد و ایشان عربده زدند آآآآآآآآخ،
مردم هم ذوق زده فریاد کشیدند آآآآآآآآآآخ.
آخوند در حالی که تلاش میکرد خودش را از این وضعیت خلاص کند، خود را به چپ و راست می انداخت
و با دستش تلاش میکرد که لای دو تخته چوب را باز کند، مردم هم خودشان را به چپ و راست خم میکردند
و با دستانشان به کف زمین ضربه میزدند.
آخوند فریاد میکشید “خدایا به دادم برس” و مردم هم به دنبال او به درگاه خدا التماس میکردند.
آقا فریاد میکشید “ای انسانهای نفهم مگر کورید و وضعیت را نمیبینید؟”
مردم هم دنبال آقا همین عبارت را فریاد میزدند.
آقا از درد به زمین چنگ میزد و از خدا یاری میخواست، مردم هم به زمین چنگ زدند و از خدا یاری خواستند.
باری بعد از سه چهار دقیقه، آقا توانست خود را خلاص کند
و در حالیکه از درد به خود میپیچید، نگاهی به جمعیت کرد و از درد بی هوش شد.
جمعیت هم نگاهی به هم کردند و خود را روی زمین انداختند و آنقدر در آن حالت ماندند تا آخوند به هوش آمد.
آن مرد روحانی چون به این نتیجه رسید که به روستای اشتباهی آمده است، بدون توضیحی روستا را ترک کرد و رفت.
اما از آن تاریخ تا امروز مراسم نماز جماعت در آن روستا برقرار است.
البته مردم چون ذکرهای بین الله اکبرها را متوجه نشده بودند، آنها را نمیگویند،
در عوض مراسم انتهای نماز را هرچه با شکوه تر برگزار میکنند
و تا امروز دوازده کتاب در مورد فلسفه اعمال آخر نمازشان چاپ کرده اند.
البته انحرافات جزئی از اصول در آن روستا به وجود آمده و در حال حاضر آنها به بیست و دو فرقه تفکیک شده اند،
برخی معتقدند برای چنگ زدن بر زمین، کفپوش باید از چوب باشد، برخی معتقدند، چنگ بر هرچیزی جایز است.
برخی معتقدند مدت بیهوشی بعد از نماز را هرچقدر بیشتر کنی به خدا نزدیکتر میشوی
و برخی معتقدند مهم کیفیت بیهوشیست نه مدت آن.
باری آنها در جزئیات متفاوتند ولی همه به یک کلیت معتقدند
و آن این است که یک عده باید مرجع باشند و بقیه تقلید کنند
خلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دو صد لعنت بر ین تقلید باد
نظرها ()" عمره" دختر یزید بن عبید بن رواس کلابى، برسول خدا خبر رسید که او به جذام مبتلا است پس با وى همبستر نشده طلاقش داد. و اما...
روزی روزگاری عیسی مسیح یک جذامی را شفا داد و به او گفت ببین پسرم بین خودمان باشد نروی به کسی بگویی شفایت داده ام ها. جذامی گفت باشد باشد نه بابا خیالت راحت یک چیزی می گویی ها (با همین لحن قدیمی). بعد دوید رفت دِهِ جذامی ها و جار زد که آهای لکُ پیسی ها غافل چه نشسته اید که پیامبری آمده است که جذام شفا می دهد. بدویین! فردایش صد نفر جذامی ریختند سرش و پسر خدا چون به هر حال وقتش محدود بود (آن زمانها مثل الان نبود) دو پا داشت و دو تای دیگر هم از روح القدس قرض کرد و الفِرار. خوشبختانه پیامبر آخر خداوند محمد (ص) از مشکلات عدیده ی معجزات این چنینی پیامبران قبلی به خوبی با خبر بود و گفت من کلا مریضی و اینها اصلا کار نمی کنم و خیال خودش و همه را راحت کرد. آدم ساده لوحی مثل من فکر می کند که پیامبران هم خوب مثل ویندوز بوده اند لابد دیگر. مثلا نسخه ی آخرش که می آید علاوه بر این که کارهای جدیدی باید بکند همه ی کارهای نسخه های قبل را هم باید بکند و یکهو نمی گوید که نسخه ی جدید (که اتفاقا شاهکار آخرش هم هست) نه کپی می کند نه کات و نه پیست. منِ ساده دل، غافل از این حقیقتم که نسخه ی آخر ویندوزِ پیامبران حتی بالا هم نمی آید و معجزه اش هم اتفاقا همین هست. به هر حال، پیامبر آخر گفت که من اصلا به دلیل شرایط زمانی و مکانی که همه شاعرند و اینها فقط شعر و ادبیات و این چیزها کار می کنم و البته کتابی هم دارم که شاهکار ادبیات تمام اعصار هست مثلا از هر جا بازش کنی کلا فرقی نمی کند. خلاصه برای همین وقتی فهمید ای بخشکی شانسِ بد با یک زن جذامی ازدواج کرده است خیلی خونسرد فردایش طلاقش داد. فقط یک لحظه تصورش را بکنید که پیامبر این زن را شفا می داد و نگهش می داشت و خبرش به بقیه زنهای لک و پیسی دم بخت می رسید!...
نظرها ()می پرسید چرا؟
یکم - زیدآبادی پس از ۲ سال و اندی به مرخصی می آید همه خوشحال میشویم
دوم - آمنه از قصاص درمیگذرد همه تبریک میگوییم و به منش او درود میفرستیم و خوشحال میشویم
سوم - در صف شلوغ نانوایی هستیم و بالاخره نان گیرمان میآید، خوشحال میشویم
چهارم - رئیس جمهور محبوب از پول خودمان به ما یارانه میدهد ممنون و خرسند می شویم
پنجم - وارد اتوبوس میشویم و جا گیرمان میآید که بنشینیم خوشحال میشویم
ششم - بنزین با قیمت ارزان برای شب عید اعلام میکنند خیلی خوشحال میشویم که بنزین سفر جور شد
هفتم - در فرودگاه و هنگام خروج متوجه میشویم که ممنوعالخروج نیستیم و خوشحال میشویم
هشتم - باران میآید و از آلودگی هوا برای چند ساعتی در امانتر میمانیم خوشحال میشویم
نهم - در عروسی و پارتی کسی مزاحم تفریحمان نمیشود خیلی خدا را شکر میکنیم
دهم - دروغهای مقامات دولتی بصورت جوک درمیآید و با لذت برای هم تعریف میکنیم
یازدهم - نوار ربنای شجریان را هنگام افطار با صدای بلند در منزل پخش میکنیم و احساس خوشحالی میکنیم
دوازدهم - در بازگشت از سفر کسی در قسمت گمرک و فرودگاه به ما گیر نمیدهد و خوشحال میشویم
سیزدهم - مامورین و گشت به ما گیر نمیدهند ، کلی خوشحال میشویم.
پانزدهم - به فیلترشکن جدیدی دست پیدا میکنیم و خوشحال میشویم
شانزدهم - نرمافزار جدیدی بهطور مجانی گیرمان میآید و خرسندمان میکند
هفدهم - به مشهد میرویم و دستمان به ضریح میرسد خوشحال میشویم
هجدهم - هواپیمایمان سالم به زمین میرسد و می بینیم سقوط نکرده خوشحال میشویم
بیست - فیلم جدایی نادر وسیمین پرفروشترین در تاریخ سینمای ایران اعلام میشود واینکه از فیلم اخراجیهای ۳ ساخته دهنمکی بیشتر فروش داشته، ما را خیلی خوشحال میکند
بیست و یکم - اون موقعها که همه چیز کوپونی بود، وقتی کوپن اعلام میکردند خیلی خوشحال میشدیم
بیست و دوم - علیآبادی به عنوان نامزد وزارت به مجلس معرفی میشود و رای نمیآورد و همه خوشحال میشویم
بیست و سوم - دست نزدیکان رئیس جمهور محترم رو میشود که با رمالان و کفبینان مملکت را اداره میکرده خوشحال میشویم
بیست و چهارم - فلان مقام فلان کشور ( مثلا کشور لیبی ، تونس، .. . یا سوریه سقوط میکنند یا در آستا نه سقوط ، ما حسابی کیف میکنیم و خوشحال میشویم.
بیست و پنجم - مجری تلویزیون در یک مصاحبه زنده راه دور تلویزیونی حسابی کنف و آبرو ریزی میشود ما کلی خوشحال میشویم .
همچنین بچهای در برنامه زنده تلویزیونی اعلام میکند که «شوشولشو خودش میشوره» و موضوع رسانهای میشود و همه خوشحال میشویم که اولا دست مجری که میخواست موضوع را سمبل کند رو شد و دوم اینکه از دسشون در رفت و نشد که آنرا سانسور کنند و رفت رو آنتن
بیست و ششم - وقتی تیم ایران میبرد خوشحال میشویم در عین حال وقتی هم ایران در یک مسابقه میبازد، چون خیلی از مسئولین ورزش کشور متنفریم، خوشحال میشویم
یعنی اینکه در هر صورت خوشحالیم ( خدایا چه نعمت بزرگی !!! )) هیج قومی این قدر شانس خوشحالی ندارد.
نظرها ()با شهر عرب، بحر عرب کار نداریم
با سال قمر، ماه رجب کار نداریم
ما گردش سال از خط خورشید گرفتیم
با ظلمت و تاریکی شب کار نداریم
نظرها ()لطفا این مطلب را تا انتها بخوانید تا بدانید ما کجا هستیم و چه می کنیم .
یهودیان سراسر دنیا :
14 میلیون نفر
6/5 میلیون نفر در آمریکا
5/5 میلیون نفر در آسیا
2 میلیون نفر در اروپا
یکصد هزار نفر در آفریقا
جمع کل مسلمانان در جهان :
5/1 میلیارد نفر
1 میلیارد نفر در آسیا و خاور میانه
400 میلیون نفر درآفریقا
44 میلیون نفر در اروپا
5 میلیون نفر در آمریکا
از هر پنج نفر جمعیت روی زمین ، یکی مسلمان است
در مقابل هر یک هندو ، دو مسلمان قراردارد
درمقابل هر پیرو بودا ، دو مسلمان قراردارد
درمقابل هر یهودی ، 107 مسلمان قراردارد
با این همه ، 14 میلیون یهودی از یک میلیارد و نیم مسلمان نیرومند ترند !
فکر کنید چرا ؟
از سناریوهای تحلیل توطئه دست بردارید ؟
این موقعیت را کسی به طور مصنوعی به آنها نداده است . نگویید کار انگلستان است و آمریکا . اگر هم انگلستان و آمریکا از آنان حمایت می کنند بپرسید چرا ؟ مگر آنها چه نفوذی در آمریکا و انگلستان دارند که دولت های آنها مجبور به حمایت هستند . چرا مسلمانان این نفوذ را در این دولتها ندارند ؟ تعداد مسلمانان در این کشورها کمتر از یهودیان نیست !! اما نفوذ مسلمانان مهاجر به آمریکا چرا کمتر از نفوذ یهودیان مهاجر به آمریکاست ؟
نتیجه :
حمایت آمریکا و انگلستان و سایر قدرت ها علت قدرت یهودیان نیست ؛ بلکه معلول قدرت آنان است . هر چند در مراحل بعدی به قدرت بیشتر هم می انجامد .
چرا ؟
ببینیم چرا ؟
به چندین دلیل ، از جمله :
در تاریخ معاصر :
آلبرت انشتین : یهودی
زیگموند فروید : یهودی
کارل مارکس : یهودی
پل ساموئلسون : یهودی
میلتون فردمن : یهودی
در رشته پزشکی :
مخترع سوزن سرنگ ، بنیامن روبن : یهودی
کاشف واکسن فلج اطفال (پولیو) ، یوناس سالک : یهودی
کاشف داروی ضد سرطان خون ، گرترود الیون : یهودی
کاشف در مان یرقان (زردی) ، بروخ بلومبرگ : یهودی
کاشف داروی درمان مرض سفلیس ، پل الریخ : یهودی
کاشف درمان امراض عضلانی ، الیه متچینکوف : یهودی
کاشف درمان غدد ترشحی داخلی ، آنرو شلی : یهودی
شناخت تراپی درمانی ، آرون بک : یهودی
کاشف قرص ضد حاملگی ، جورج پیناکوس : یهودی
شناسائی چشم بشر ، ج. والد : یهودی
شناسائی بچه در شکم مادر ، استانلی کوهن : یهودی
دیالیز قلوه ها ، ویلیم کلوفکام : یهودی
برندگان جوایر نوبل :
در یک صد و پنجاه سال گذشته ، 14 میلیون یهودی 180 جایزه نوبل را دریافت کرده اند در حالی که یک میلیارد و نیم مسلمان تنها 3 جایزه گرفته اند .
اختراعاتی که تاریخ را دگرگون ساخت :
چیپ های کوچک دستگاه های الکترونیکی ، استانلی نزور : یهودی
رآکتور اتمی زنجیره ای ، نئو سزیلند : یهودی
کابل نوری ، پیطر شولتز : یهودی
چراغ های راهنمائی ، چارلز آلدر : یهودی
فولاد ضد زنگ ، بنو اشتراوس : یهودی
فیلم با صدا (ناطق) ، ایزادور کیس : یهودی
میکروفون تلفن ، امیل برلینر : یهودی
دستگاه ضبط تصویر متحرک (ویدئو) ، چارلز جینزبرگ : یهودی
نفوذ بر بازرگانی جهانی :
فرآورده های مارک مشهور "پولو" ، رالف لورن : یهودی
تولیدات نوشیدنی "کوکاکولا" : یهودی
لویس جین ، لوی اشتراوس : یهودی
استار بروک ، هوارد شولتز : یهودی
گوگل ، سرجی برین : یهودی
شرکت کامپیوتری"دل" ، میشل دل : یهودی
دنکی ، دونا کارن : یهودی
باسکینو رابینز ، ایرو رابینز : یهودی
دانکین دونات (نوعی تنقل آمریکائی) ، بیل روزنبرگ : یهودی
و ... .
نفوذ در سیاست بین المللی :
هنری کیسینجر : یهودی
ریچارد لوین ، رئیس دانشگاه یل : یهودی
الن گرینزپن ، رئیس فدرال رزرو آمریکا : یهودی
ژوزف لیبرمن : یهودی
مادلین البرایت ، یهودی
گاسپر واینبرگر ، وزیر دفاع آمریکا : یهودی
ماکزیم لیوینو ، وزیرخارجه شوروی : یهودی
داوید مارشال ، نخست وزیر سنگاپور : یهودی
اسحق اسحق ، استاندار کل استرالیا : یهودی
بنیامین دیزرائلی ، نخست وزیر انگلستان : یهودی
یوگنی پیرماکف ، نخست وزیر روسیه : یهودی
بری گلد واتر ، سیاستمدار آمریکائی : یهودی
جورج سمپائو ، رئیس جمهور پرتقال : یهودی
هرب گری ، معاون نخست وزیر کانادا : یهودی
میشل هوارد ، وزیر کشور انگلستان : یهودی
برونو کریسکی ، صدر اعظم اتریش : یهودی
رابرت روبین ، وزیر خزانه داری آمریکا : یهودی
و ... .
رسانه های گروهی جهانی :
سی ان ان ، ولف بلیتز : یهودی
باربارا والترز از اخبار (آ.ب.ث) : یهودی
اوجین مایر ، واشنگتن پست : یهودی
هنری گرونوالد ، مجله تایم آمریکا : یهودی
کاترین گراهام ، واشنگتن پست : یهودی
ژوزف لیلد ، نیویورک تایمز : یهودی
ماکس فرانکل ، نیویورک تایمز : یهودی
رابرت مرداک ، (صاحب گروه رسانه ای fox) : یهودی
و ... .
موسسات به ظاهر بشر دوستانه ولی برانداز :
جورج سوروس : یهودی
والتر اننبرگ ، یهودی
و ... .
تشکل های صنفی و مذهبی و اجتماعی یهودیان در آمریکا بالغ بر بیش از هفت هزار سازمان و موسسه است .
هر یهودی در چندین NGO و انجمن عضو است و فعالیت می کند .
هر مسلمان در چند تا انجمن و NGO عضو است ؟
دانش آموزان یهودی از همان ابتدا در مدارس خود کارکردن گروهی با هم را می آموزند ، نه رقابت درسی بی ثمر و حسادت به هم را !.
نتیجه :
نه ما و نه رهبرانمان کارکردن با هم را نیازموده ایم ، بلکه هر روزه درس های جدیدی از تکنیک های حذف همدیگر را می آموزیم !.
چرا یهودیان نیرو مندند و مسلمانان ضعیف ؟
دلیلش این است که ما رقیب اصلی را فراموش کرده ایم و در خودمان به دنبال رقیب می گردیم .
دلیلش این است که ما استعداد دانش آموختن را وانهاده ایم .
در سراسر جهان اسلام مشتمل بر 57 کشور ، تنها 500 دانشگاه موجود است .
در حالی که تنها در آمریکا 5758 دانشگاه به راه است .
در هندوستان ، 8407 دانشگاه موجود است .
حتی یک دانشگاه از میان کشور های اسلامی در زمره 500 دانشگاه اول جهانی جای ندارد .
سواد در دنیای مسیحیت 90% است .
سواد در جهان اسلام 40% است.
در پانزده کشور مسیحی مذهب ، درصد سواد 100درصد است .
درکشورهای مسلمان حتی 1 100درصد هم نیست .
درکشورهای مسیحی 98 درصد دوره دبیرستان را تمام کرده اند .
درکشورهای اسلامی این رقم 50 درصد است .
40 درصد از مردم کشور های مسیحی دانشگاه را تمام کرده اند .
در کشورهای مسلمان این رقم تنها 2 درصد است .
درکشورهای مسلمان برای هریک میلیون مسلمان تنها 230 عالم و دانشمند وجود دارد .
در آمریکا این رقم 5000 است .
در آمریکا برای هر یک میلیون نفر 1000 تکنیسین موجود است .
در سراسر جهان عرب فقط 50 نفر تکنسین برای هر یک ملیون نفر موجود است .
دنیای اسلام فقط 02 /0درصد از درآمد ملی را برای تفحص و توسعه هزینه می کنند .
درکشورهای مسیحی این رقم 5 درصد از درآمد ملی است .
نتیجه :
وضعیت کنونی دنیای اسلام استعداد دانش پروری ندارد . مرحله دیگر آزمایش دانش ، کاربرد آن است . در پاکستان برای هر 1000 نفر 23 روزنامه موجود است . درسنگاپور این رقم 460 برای هر 1000 نفر است .
در انگلستان 2000 کتاب مختلف برای یک میلیون نفر هر سال چاپ می شود . در مصر این رقم تنها 17 جلد است .
عاقبت :
دنیای اسلام در دانش پژوهی شکست خورده است . آزمایش کاربرد دانش راه دیگری بر عدم دانش پژوهی مسلمانان است .
صادرات صنعتی پاکستان فقط 9/0 درصد کل صادرات آن کشور است . در عربستان سعودی 2/0 درصد است . در کویت و مراکش و الجزایر 3/0 درصد است . درحالی که سنگاپور به تنهائی 68% صادرات صنعتی دارد .
نتیجتا :
جهان کنونی اسلام استعداد بهره گیری از دانش را فاقد است .
به چه نتیجه ای می رسیم ؟
کنکاش لازم نیست چون ارقام و شواهد فریاد می کشند ، لکن ما گوشمان را بسته ایم .
نصیحت :
خود و فرزندانتان دانش بیاموزید ، میانبر وجود ندارد . به هیچ وجه نگذارید فرزندانتان از دانش آموزی منحرف گردند . و به خاطر خدا ، از نفوذ خود برای بدست آوردن نمره بیشتر برای فرزندان خود اجتناب کنید . به آنها کارگروهی بیاموزید . جلو زدن از هم و دیگران را پشت سرگذاشتن را به آنها نیاموزید . دست هم گرفتن و با هم جلو رفتن را بیاموزید . اگر موفق نشوند آنها را یاری کنید تا موفق شوند . واگر اکنون نمی توانند موفق شوند پس هرگز موفق نخواهند شد .
تنها چیزی که لازم داریم ، شناخت خودمان است . پیروزی ما بسته به دانش و خلاقیت و سوادآموزی و قدرت کار گروهی ماست و بس.
نظرها ()از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.
به این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید، از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسید : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید : اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت : اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغهاید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا" حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند
خداوند گفت : این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد
فرشته پرسید : چه عیبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند!
شل سیلور استاین
نظرها ()